02/06/2011

تصویر ما ( برای نسرین ستوده و هاله سحابی)ـ

نسرین ستوده در دادگاهش حاضر میشود و دست حلقه شده اش را به گردن همسرش می اندازد و با نگاهی پر عشق و محبت نگاهش میکند و میخندند.

این تصویر قوی است تا عمق وجود هر نکبت و بدخواهی را می لرزاند.

آری

دریای عشق ساحلی ندارد.

دریای عشق همه اش ساحل آرامش است.

فقط ابله هانند که در این دریا چیزی به تورشان نخواهد خورد.

دوست من

بیا و در این لحظه های پر تلاطم این دریای طوفان خیز، چشمهایمان را باز نگاه داریم و گوشهایمان را تیز کنیم که هر نشانه ای امروز ما را به گنجمان رهنمود میکند.

...

هاله سحابی یک زن بود. با عشق حرف میزد و در جانش چیزی بود فرای تصور هر بی مایه بی وجودی که به دروغ و نا عادلانه بر تخت سلطنت تکیه زده است.

خاری بود در چشم ابلهان

صدای خوش بود در گوش کسانی که به جز آوای ننگ نشنیده اند و عذاب علیمشان بود.

...

دیکتاتور بودن کاری کردن نیست.

دیکتاتور بودن هیچ معنای خاصی ندارد.

صدای خاصی ندارد.

روح خاصی ندارد.

چیزی برای ارائه به این جهان ندارد.

شاهدی ندارد.

دوستی ندارد.

مرگی ندارد.

تولدی ندارد.

به تمامی قبایی ندارد.

حرفی برای گفتن ندارد.

و از آن سبب است که میخواهد دیکتاتور بماند.

...

دوست من

اشک مایه مبارزه با این پوچی نیست. چرا که این اشک در این بازار خریداری ندارد.

دستت را به من بده

روحت را بگذار که آرام و شاد بماند.

چرا که تو هستی و او نیست

...

ما اندیشه سبزمان را بر سر هر کوی و بازار فریاد می زنیم تا زمانی که از هیچ همه چیز را ساخته باشیم.

ما بیشماریم

No comments:

Post a Comment