04/10/2010

میگن رسمش اینه...از خونمون میاد

گوش کن

رفیق...

یه چیزی به ذهنم رسیده...راجع به اون داستان تکراری...خب میدونی به نظرم طرف راحت ترین کاری که به ذهنش رسیده این بوده که بره توی قلاده فروشی یه قلاده بخره...با یه فوکول مامانی و قشنگ روی جعبه کادو بیاره تقدیمش کنه به اون یکی طرف...

این کار از روی غرض و مرضه...این یه رسم متداوله که وقتی درباره اش حرف میزنیم ...هیچ وقت داریم درباره اش حرف نمی زنیم...برای همین تو اصلا نگران هیچی نباش......

تنها اتفاقی که میفته اینه که اون دو طرف از روی صفحه گیتی پاک میشوند....یه قلاده قشنگ و مامانی میتونه همه چی رو عوض کنه..

....

چیزی نیست چیزی نیست

نگران نباش...بشین اینجا من نازت کنم...بغلت کنم...برو کوچولو هر جا که دوست داری برو...برو جست و خیز کن...برو دنبال پروانه ها گیج و منگ و مست علفزار شو...

....

کی میدونه ته اقیانوسها چه خبره...ماهیا؟

شاید...

شایدم هیچ کس...

سر و تهش یه شیرجه عمیقه...

No comments:

Post a Comment